تبليغاتX
ایست
 خبرهاي تاييد نشده



خبرهايي تاييد نشده درباره حضور امين حيايي در يك فيلم هاليوودي؛
یک مطلب مفصل پر از نکته و حواشی درباره امین حیایی، بازیگر پرطرفدار کمدی‌های امروز سینمای ایران

 خبرهايي تاييد نشده درباره حضور امين حيايي در يك فيلم هاليوودي
امين حيايي را بايد از بازيگران تواناي سينماي ايران دانست كه از يكسو همواره در توليدات سينماي تجاري بازي كرده و از سوي ديگر در مواردي نادر اين شانس را داشته كه در آثار كارگردانان مطرح سينماي ايران همانند داريوش مهرجويي و رسول صدر عاملي حضوري قابل توجه داشته باشد. هم اكنون فيلم پسر تهروني با بازي امين حيايي بر پرده سينماهاي تهران است.از سويي ديگر اخباري در برخي سايت‌هاي اينترنتي از جمله ويكي پديا منتشر شده با اين عنوان كه حيايي قرار بوده در سال ۲۰۰۹ در فيلم My leader محصول كمپاني برادران وارنر بازي كند.به صحت اين خبر چندان نمي‌توان اطمينان داشت.


اما حيايي در سال‌هاي اخير بازيگر پولسازي بوده است. بازيگر محبوب تهيه‌كنندگان سينماي تجاري. مثلا سال گذشته فيلم قابل توجه و تحسين برانگيز «دايره زنگي» را برپرده سينماها داشت كه از فروشي بيش از يك ميليارد تومان برخوردارشد، يا درهمين سال فيلم تجاري «زن‌ها فرشته‌اند» با بازي او برپرده سينماها آمد كه آن هم فروش بسيار خوبي داشت. فيلمي كه تهيه كننده آن حسين فرح بخش بود. يا همين ايام نوروز، «اخراجي‌ها ۲ » با بازي او بر پرده سينماها بود.اما امين حيايي كمتر اين شانس را داشته كه در آثار كار گردانان مطرح سينما بازي كند. بازي در فيلم‌هاي رسول صدر عاملي (شب) و مهرجويي (مهمان مامان) از جمله فرصت‌هاي كم نظيري براي امين حيايي بوده است. البته بازي امين حيايي درفيلم سن «پترز بورگ» بهروز افخمي را هم مي‌توان جزو شانس هايش دانست هر چند نقشش در اين فيلم كوتاه بوده است. بازيگري كه اكثر منتقدان درباره او گفته اند: حيايي بازيگري است كه در فيلم‌هاي بد هم خوب بازي مي‌كند.امين حيايي خود چند سال پيش نيز در گفت وگويي با شرق، مهرجويي رااز بهترين كار گرداناني دانسته بود كه با آنها كار كرده وهمكاري با اين فيلمساز مشهوررا از افتخارات خود دانسته بود.

امين حيايي وتماشاگرانش
تماشاگران براي امين حيايي هميشه مهم بوده‌اند به همين خاطر است كه درباره آنها گفته است:من براي تماشاگرم ارزش قائلم. مي‌دانم تماشاگرم از من انتظاري دارد و نمي‌خواهد من را در فيلم بد ببيند. يا در نقشي كه نتوانم درست اجرايش كنم. اين حساسيت را، ما روي فوتبالمان هم داريم. تماشاگر هم روي بازيگر سينمايي‌اش دارد. فرقي نمي‌كند. يك حساسيت است و ما بايد پاسخگوي و اين حساسيت باشيم. جوابگوي اين دوست داشتن‌ها باشيم. در هر حال اگر آ‌نها اين انرژي را به ما ندهند و نيايند فيلم‌هايمان را ببينند، به گيشه و در نتيجه به خودمان لطمه زده‌ايم و ضررش به سمت خودمان بر مي‌گردد.

يك نيروي عظيم
اما گويا فيلم «شب» براي امين حيايي تجربه
خارق العاده‌اي بوده است. مثلا او در يادداشتي كه دو سال پيش به ماهنامه نسيم داده بود نوشته بود:عجيب و غريب بود اين همه انرژي.اين همه اتفاق.غروب حركت كرديم ووقتي به مشهد رسيديم شب شده بود.تمام داستان از يك صبح تاشب اتفاق مي‌افتاد.نقش سربازي را بازي مي‌كردم كه بايدمتهمي را به شهرديگري منتقل مي‌كرد اما دربين راه در مشهد گرفتار مي‌شد.آقاي صدر عاملي دنبال بهانه مي‌گشت براي همين گرفتار شدن.خيلي اين طرف و آن طرف كرديم تا قصه يك جورايي در مشهد گير كنداما هيچ بهانه‌اي پيدا نشد.وقتي به مشهد رسيديم برف شديدي گرفت و تاصبح آن‌قدر باريد كه همه جا را سپيد كرد. حالا بهانه‌اي شده بود براي اينكه نتوانيم از شهر خارج شويم و طي دو،سه روز سكانس‌هاي برفي را گرفتيم.اتفاق عجيبي بود. جور شدن اين بهانه ورديف شدن كارها پشت سرهم.انگار يك نيروي عجيب مي‌خواست اين فيلم به سرانجام برسد.فيلمي كه به زائران امام رضا (ع) ارتباط پيدا مي‌كرد و با شور وانرژي
وصف نشدني به تصوير كشيده شد. اين موضوع در مورد بازيگران وعوامل فيلم هم صدق مي‌كردانرژي مثبتي كه در لحظه‌لحظه فيلم جريان داشت. هوش وذكاوت صدر عاملي در كارگرداني
فوق العاده است.
اومديريت خوبي در كار داشت و با جان ودل پشت دوربين كار مي‌كرد.از همه مهم‌تر رابطه خوبي با همه اعضاي گروه برقرار كرده بود، رفاقتي صميمي وبي ريا. شب در كنار همه اين نكات مثبت يك حسن بزرگ براي من داشت. حضور در كنار دوغول بازيگري سينماي ايران فرصت خوبي بود براي من.براي يك لذت تمام عيار.

درباره امين حيايي
اما امين حيايي چگونه وارد بازيگري شد؟واقعيت‌اش اين است كه اودوران سربازي‌اش را در نيروي هوايي واحد مركز هنرهاي نمايشي سپري كرد. او در آنجا به صورت حرفه‌اي تئاتر بازي مي‌كرد. گيشه‌اي داشتندو بليتي مي‌فروختند.
حتي بروشورهم پخش مي‌كردند.گويا يكي از دوستانش، بازي حيايي را در آن نمايش مي‌بيندواورا به ثريا قاسمي معرفي مي‌كند. از آنجا مي‌رود كار تئاتر را با خانم قاسمي ادامه مي‌دهد.در فيلم «دو همسفر» آقاي ‌هاشمي هم ثريا قاسمي او را هم براي نقش پسر خودشان معرفي مي‌كند اما شرايطي به وجود نمي‌آيد كه خانم قاسمي خودش كار كند وبه جاي او خانم روستا كار مي‌كند.
بعد از دوهمسفر همايون اسعديان،حيايي را براي دو روي سكه به آقاي فرحبخش معرفي مي‌كند. براي نقش جوان مقابل آقاي پورعرب. بعد كارهاي ديگر پيش آمد تا اينكه زمان كار با سيروس الوند رسيد. الوند يك نگاه ديگري داشت به بازيگري و به گفته حيايي حساس‌تر. فيلمي كه حيايي در آن بازي مي‌كند «هتل كارتن» بود.البته قبل‌ از «هتل كارتن» در فيلم پرتگاه بازي كرده بود ساخته بهرام ري‌پور.
او دراين فيلم هم نقش مكمل را بازي مي‌كند، نقشي كه اگرچه منفي بود اما مردم دوستش داشتند. موتورسواري كه دزد هم هست اما به گفته خود حيايي در گفت‌وگويي باهفته نامه
«شهروند امروز» آن نقش از اين نقش منفي‌هايي نبود كه تماشاگر را منزجر كند.
بعد در «هتل كارتن» هم نقش يك خلافكار را بازي مي‌كند. اما از اينجا به بعد آرام آرام وارد نقش‌هاي مثبت مي‌شود.البته هنوز هم آنطور كه بايد
جا نيافتاده تا نوبت به فيلم «بادام‌هاي تلخ» مي‌رسد. اولين فيلمي كه حيايي در آن نقش اول را بازي كرد «سيب سرخ حوا» بود. فيلمي كه سعيد اسدي كارگردان آن بود. نيكي كريمي هم دراين فيلم همبازي‌اش مي‌شود.
البته بايد ياد آوري كرد كه در اين دوره براي بازي در«براده‌هاي خورشيد» براي نقش مكمل جايزه هم مي‌گيرد. در واقع بعد از آن بود كه آرام آرام وارد نقش‌هاي اول مي‌شود. اولين نقش اولش در سريال «دو پنجره» بود. به كارگرداني مرحوم پاشا شاهنده كه خودش نتوانست سريالش را موقع پخش ببيند.
انتقاد از سوپراستار
هميشه انتقادات فراواني از حضور امين حيايي در فيلم‌هاي تجاري مي‌شود به گونه‌اي كه حتي كارگرداني مثل ايرج قادري معتقد است: امين حيايي در سال‌هاي اخير با قبول نقش‌هاي تكراري متاسفانه به سمت كليشه شدن سوق داده شده است. حيايي در گفت‌وگويي در واكنش به اين اظهارات گفته است: هيچ وقت افسوس آن كارهايي را كه كردم و خوب هم نبودند، نخوردم. چون تجربه‌هايي در آنها كسب كردم كه از طريق بازي در فيلم‌هاي خوب به‌دست نمي‌آمدند و الان به دردم مي‌خورند. شايد اين فيلم‌ها در رده اكشن‌هاي فيلمفارسي قرار مي‌گرفتند، اما من در همان كارها خودم را محك زدم. ممكن است كل كار ضعف داشته باشد،اما سعي كردم توي همين كار هم يك چيزهايي ياد بگيرم. چيز‌هايي براي خودم پيدا كنم كه موقع بازي در اين فيلم‌ها بي‌انگيزه نباشم. حداقل كار را درست انجام بدهم. اگر اين تجربه‌ها نبودند شايد الان نمي‌توانستم كار‌هاي سنگين‌تر را به اين راحتي انجام بدهم. اگر تجربيات قبلي نبود در نمي‌آمد. من اين جايزه سيمرغ بلورين را مديون همه كارهايي هستم كه پيش از اين انجام داده‌ام. ممكن است از ديد مردم و منتقدان، بازي در اين فيلم‌ها اشتباه بوده ‌اما براي خودم تجربياتي به جا گذاشته كه الان بتوانم در سريال محكمي مثل كلاه پهلوي كار كنم. حيايي اين گونه فيلم‌ها را هميشه به نوعي يك اردوي آماده‌سازي دانسته براي كار با فيلمسازاني چون مهرجويي يا صدرعاملي.او در جايي گفته است: «در هر حال اينها خيلي واردند. استادند و تجربه دارند. من هم بايد تلاش كنم كه خودم را به سطح آنها برسانم. جوري بازي كنم كه هم چيزي از ارزش‌هاي اثر آنها كاسته نشود و هم در سطح آنها باشم كه نتيجه‌اش كمك به كيفيت فيلم است و اين از همه چيز مهم‌تر است.»

خودم را رها مي‌كنم
من در بعضي فيلم‌ها مي‌بينم كه كارگردان چقدر به فيلمنامه سوار است، چه قدر به كارش مسلط است. مثل آقاي صدرعاملي، آقاي مهرجويي و آقاي الوند، يا مثلا خانم ميلاني. اينها به كارشان واردند. كار خودشان را بلدند. خيالت راحت است. فيلمنامه را خوب مي‌شناسند، دكوپاژشان درست است، ميزانسن‌ها را مي‌شناسند، بازي بازيگر را مي‌شناسند. تا جايي كه بتوانم در اين جور موارد خودم را رها مي‌كنم. همه چيز را مي‌گذارم به عهده آنها.

ستاره‌اي پولساز براي سينما
اواخر سال ۸۶ خبرگزاري‌هاي ايران گزارشي منتشر كرده بودند كه در بخش‌هايي از اين گزارش آمده:آمار ثابت مي‌كند جمع فروش فيلم‌هاي حيايي در 15 سال حضورش در سينماي ايران، با احتساب فروش كل فيلم‌هايي كه با بازي او اكران شده‌اند و در تهران و شهرستان‌ها فروش متوسطي داشته‌اند و فيلم‌هاي پرمخاطب او، به رقم تقريبي هشت ميليارد توماني مي‌ر‌سد كه البته فروش بالاي فيلم «اخراجي‌ها» و «كما » در ثبت آن تاثير بالايي داشته است، البته آقاي حيايي در سال ۸۷،
« زن‌ها فرشته اند»و «دايره زنگي» را با فروش‌هايي ميلياردي برپرده سينماها داشت و «اخراجي‌ها ۲» نيز فروشي در حد 10 ميليارد تومان داشت.

بازي در پرفروش‌هاي دهه ۸۰
در سال 1384 سه فيلم از امين حيايي، در فهرست 10 فيلم پرمخاطب سال قرار گرفت. شارلاتان(آرش معيريان) با 410 ميليون تومان فروش اكران يك در تهران در صدر جدول قرار گرفت، آكواريوم(ايرج قادري) و زن زيادي (تهمينه ميلاني) نيز در اين سال با 400 و 300 ميليون تومان، در فهرست پرمخاطب‌ترين فيلم‌هاي سال قرار گرفتند و «عروس فراري»(بهرام كاظمي) با 214 ميليون تومان چهارم شد.
در سال 1383، كما (آرش معيريان) با بازي امين حيايي ركورد شكن شده و در اولين نمايش تهران خود 610 ميليون تومان فروخت كه تا آن زمان فروشي بي‌سابقه محسوب مي‌شد. در اين سال، حيايي فيلم مهمان مامان را هم در فهرست 10 فيلم پرمخاطب سال داشت كه اين فيلم 480 ميليون تومان در تهران فروخته بود.
در سال 1382، حيايي دو فيلم پرفروش ديگر داشت: عروس خوش قدم(كاظم راست‌گفتار) با 360 ميليون تومان در اكران يك تهران و دختر ايروني(محمدحسين لطيفي) با فروش 343ميليون توماني.
مزاحم (سيروس الوند) با فروش 265 ميليوني خود، پرمخاطب‌هاي امين حيايي در جدول اكران سال 81 بود و دست‌هاي آلوده (سيروس الوند) و تكيه برباد (داريوش فرهنگ) نيز اين موفقيت را در سال1379 با فروش 230 و 220 ميليوني در جدول اكران براي امين حيايي رقم زده‌اند.

پسر تهروني
تعمدا گزارش درباره فيلم پسر تهروني را درانتها مي‌آورم. يك حسي به من مي‌گويد بهتر است درانتهاي گزارش،ازحضور امين حيايي دراين فيلم سرگرم كننده سخن به ميان آيد. «امين حيايي» در فيلم پسر تهروني نقش سروش تهراني پسري را بازي مي‌كند كه از آمريكا برگشته و پنج بار در عشق شكست خورده، او عشق را دم دستــي مي‌داند و به نوعي از آن زده شده، اما پدر
(محمد رضا شريفي‌نيا) اصرار دارد كه او ازدواج كند، سروش هر كاري مي‌كند تا بتواند از اين دام پدر رهايي يابد اما با دختري (طناز طباطبايي) آشنا مي‌شود كه عشق را فلسفي مي‌داند و نوع نگاهش به زندگي تغيير مي‌كند. حيايي در شخصيت سروش را دوست داشتني دانسته و علت آن را نوع كارگرداني راست گفتار در بازي گرفتن از بازيگر عنوان كرده وگفته بود: راست گفتار كارگرداني است كه به واسطه تحصيلاتش در ادبيات نمايشي قصه پردازي را خوب مي‌شناسد و بازيگـرش را در ارائه نقش بسيار آزاد مي‌گذارد تا بازيگر بتواند روي نقش كار كند
|+| نوشته شده توسط هانیسا در چهارشنبه چهارم شهریور 1388  |
 غم دارم
   ارشیا که بارش باران خدا

 

بود

 

خوابیدی بدون لالایی و قصه

 

بگیر اسوده بخواب بی درد و غصه

 

دیگه کابوس زمستون نمیبینی

 

توی خواب گلای حسرت نمیچینی

 

دیگه خورشید چهرتو نمیسوزونه

 

جای سیلیای باد روش نمیمونه

 

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی

 

یا با تردید که بری یا که بمونی

 

دلت و بردی با خود به جای دیگه

 

اونجا که خدا برات لالایی میگه

 

میدونم میبینمت یه روز دوباره

 

توی دنیایی که ادمک نداره

 

 

ارشیا عمه خیلی دوست داره

 

|+| نوشته شده توسط هانیسا در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388  |
 دلم گرفته
بازم شب شد و این دل بیقرار
دلم طاقت دوریتو نداره
ببخش این عاشق پر اشتباهو
به قلب خسته جون بده دوباره
اخه چطور دلث اومد تنهام بزاری
تو بازیه زمونه جام بزاری
تو بی من بری من بی تو میمیرم
اخه شده بودی عزیزترینم
شب و غم و من و ابر پاره پاره
اسمون داره واسم یه ریز می باره
رفتی و حالا اشک خیس ابرا
گریه هاتو یاد من میاره
یاد چشات داره منو دیوونه میکنه
با غصه ها داره منو همخونه میکنه

اون دیگه طاقت موندن نداره
دیوونه یه بیقراره

|+| نوشته شده توسط هانیسا در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388  |
 تسلیت
و خداوند گاهی ریحان

میچیند.............

 

 

گندم عزیز خبر ناگهانی فوت

 

 مادرت من رو هم متاثر

 

 کرد.ابراز تاسف من رو هم

 

بپذیر. 

 

|+| نوشته شده توسط هانیسا در جمعه هفتم فروردین 1388  |
 عید
   

 

 سال نو مبارک           

|+| نوشته شده توسط هانیسا در دوشنبه سوم فروردین 1388  |
 عکس‌های جدیدی از گلشیفته فراهانی در «مجموعه دروغ‌ها»
عکس‌های جدیدی از گلشیفته فراهانی در «مجموعه دروغ‌ها»



|+| نوشته شده توسط هانیسا در شنبه سیزدهم مهر 1387  |
 نقدي درباره «دعوت» ساخته ابراهيم حاتمي‌كيا
                  دعوت به گفت‌وگو درباره موضوعي مهم كه مسكوت گذاشته شده است

ابراهيم حاتمي‌كيا فيلمساز مهمي است و بخشي از اهميتش را از موضوع‌هايي مي‌گيرد كه درباره‌شان فيلم مي‌سازد. او از معدود كارگرداناني است كه در فيلم‌هايش به <مساله> مي‌پردازد. او معمولا‌ در فيلم‌هايش درباره چيزهايي حرف مي‌زند كه به مساله تبديل شده‌اند و براي همين موضوع‌هاي مطرح شده در فيلم‌هاي او قابليت اين را دارند كه به موضوع گفت‌وگوهاي عمومي اجتماعي و حتي سياسي تبديل شوند. اين سخن بدين معنا نيست كه پاسخي كه او به مساله طرح شده مي‌دهد بهترين پاسخ باشد. يا حتي توصيفي كه از مساله مي‌كند، توصيفي كامل باشد. او معمولا‌ توصيف و پاسخ خودش را به مساله مطرح‌شده مي‌دهد و خودش آدمي انتزاعي نيست. او معمولا‌ كساني را نمايندگي مي‌كند و اين يكي ديگر از دلا‌يل اهميت حاتمي‌كيا و سينماي او است.
حاتمي‌كيا در آخرين فيلمش <دعوت> كه از روز چهارشنبه گذشته اكران محدودش را آغاز كرده است تا در روزهاي آينده سينماهاي بيشتري را در اختيار بگيرد به مساله <سقط جنين> پرداخته است؛ مساله‌اي كه اگرچه گريبانگير زنان و حتي مردان بسياري است، اما در اين باره‌ در فضاي عمومي كمتر گفت‌وگو مي‌شود.
او در فيلم دعوت برش‌هايي از زندگي چند زن را با موقعيت‌هاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي مختلف انتخاب كرده است كه تلفني مطلع مي‌شوند، باردار هستند. داستان هر زن اگرچه داستاني مستقل است اما مراجعه به پزشك مشترك براي بررسي‌هاي دوران بارداري و مراجعه به مركز پزشكي مشترك براي سقط جنين داستان‌ها را به هم مربوط مي‌كند و از آن داستان واحدي مي‌سازد.
حاتمي‌كيا در دعوت تمام تلا‌ش خود را به كار بسته تا كاري بي‌طرفانه و توصيف‌گر ارائه كند، اما در نهايت مي‌توان گفت دعوت فيلمي است عليه سقط جنين. در اين فيلم اگرچه به مصائب زناني كه دچار بارداري ناخواسته مي‌شوند، اشاراتي مي‌شود اما آنچه مي‌توان از فيلم نتيجه گرفت، تعريضي ظريف به سقط جنين است. در دعوت بارها تاكيد مي‌شود كه كودك هديه خداوند است و حتي تاكيد مي‌شود كودك به دعوت ما (زن و مردي كه كودك حاصل رابطه آنان است) آمده است. طبيعي است كه طرح چنين ديدگاهي از منظري فمينيستي قابل نقد باشد و احتمالا‌ بتوان اين ديدگاه را از زاويه حقوق زنان و تاثيري كه در زندگي و انتخاب‌هاي پيش‌روي زنان مي‌گذارد به چالش كشيد. با اين همه نبايد از كارگرداني كه خود داراي اعتقادها و ديدگاه‌هايي روشن است انتظار داشت كه طبق اعتقادهاي ديگران فيلم بسازد. حاتمي‌كيا فيلم خودش را ساخته و ديدگاه خودش را طرح كرده است. اهميت او در پاسخي نيست كه به مساله چالش‌برانگيز <سقط جنين> داده، بلكه در انتخاب اين موضوع و گشودن بحثي درباره آن است. او مساله‌اي را طرح كرده و پاسخ خود را به اين مساله داده و اين نه تنها پايان كار نيست كه تازه آغاز كار است. دعوت اگرچه بنا به دلا‌يل ديگري دعوت نام گرفته، اما مي‌توان گفت دعوتي است به گفت‌وگو درباره موضوعي مهم كه مسكوت گذاشته شده است. ‌ حاتمي‌كيا سعي كرده است زناني از طيف‌هاي مختلف را در برابر اين مساله قرار دهد و همين موضع اين امكان را براي تماشاگر فراهم كرده است همچنان كه امكان ارزيابي و مقايسه موقعيت‌هاي مختلف را پيدا مي‌كند، امكان ارزيابي و مقايسه مواجهه كارگردان با موقعيت‌هاي مختلف را نيز داشته باشد.
داستان‌ها با تماس تلفني از آزمايشگاه و اعلا‌م بارداري آغاز مي‌شود، اولين داستان، داستان جوان هنرپيشه‌اي است كه وسط فيلمبرداري درمي‌يابد باردار شده است. بارداري براي او يعني كنار گذاشتن روياهايي كه مدت‌ها برايش تلا‌ش كرده است و كنار كشيدن از فيلم.
براي اولين داستان مهناز افشار به عنوان بازيگر نقش اصلي انتخاب شده و ابراهيم حاتمي‌كيا نيز به عنوان كارگردان ايفاي نقش مي‌كند، اما براي فيلم مهمي مانند دعوت شروعي مايوس‌كننده است. بازي معمولي ستاره سينماي عامه‌پسند كه حضورش در فيلمي از ابراهيم حاتمي‌كيا را شانسي دوجانبه براي فيلم (از نظر فروش) و براي بازيگر (از نظر نشان دادن توانايي‌هاي بازيگري و رهايي از نقش‌هاي كليشه‌اي) ارزيابي مي‌كردند با داستاني اغراق‌آميز اولين برگ برنده كارگردان را كم‌اثر كرده است. تكيه بر اغراق در داستان دوم نيز ادامه دارد و سحر جعفرجوزاني و محمدرضا فروتن در نقش زن و وشوهر شهرستاني و مهاجر به تهران با لهجه غليظ و اغراق‌شده كه نمونه‌اش را فقط در برنامه‌هاي طنز تلويزيون ديده‌ايم، علي‌رغم اينكه بازي‌هايي به مراتب بهتر از بازيگران داستان اول ارائه مي‌دهند، ما را به اين نتيجه قطعي مي‌رساند كه ابراهيم حاتمي‌كيا در پرداخت شخصيت‌هايي كه در تجربه زيسته‌اش با زندگي‌شان آشنايي چنداني ندارد، موفق نيست، به خصوص كه از داستان سوم فيلم با ورود گوهر خيرانديش در نقش پيرزني مذهبي و سنتي كه دچار بارداري ناخواسته شده، به يكباره انگار اوج مي‌گيرد و اين روند در داستان‌هاي بعدي نيز ادامه مي‌يابد. علي‌رغم اينكه نويسنده فيلمنامه و كارگردان را گروهي از روزنامه‌نگاران حوزه اجتماعي به عنوان گروه تحقيق ياري داده‌اند، اما از آنجايي كه كارگردان خود آشنايي بي‌واسطه‌اي ندارد، نتوانسته است از ظرفيت‌هايي كه در اختيار دارد، به خوبي استفاده كند و دو داستان نخست فيلم از اين قرار است، در حالي كه در داستان‌هايي كه نقش نخستش را گوهر خيرانديش، مريلا‌ زارعي و حتي كتايون رياحي بازي كرده‌اند، حاتمي‌كيا موفق است. ‌
نكته‌اي كه به لحاظ منطقي در فيلم قابل‌تامل است و چون اساس فيلمنامه هم روي آن استوار است، مي‌تواند به كليت فيلم آسيب بزند، ادعايي است كه مدام از جانب زناني كه دچار بارداري ناخواسته مي‌شوند، تكرار مي‌شود. در فيلم به‌گونه‌اي ادعا مي‌شود كه گويي مردان مي‌توانند بدون اختيار و اطلا‌ع همسرانشان آنان را باردار كنند و جالب‌تر اين است كه در اولين داستان زن نمي‌خواسته باردار شود و شوهر مي‌خواسته و اين اتفاق افتاده و زن بعدا از طريق آزمايش از قضيه مطلع شده است. البته اين تنها داستاني است كه در آن زن اصرار به سقط جنين دارد. البته داستان پاياني هم تنها داستاني است كه زن با اصرار قصد نگه داشتن بچه‌اش را دارد، حتي به قيمت از دست دادن همسرش كه البته صيغه‌اي است. ‌ به هر روي دعوت فيلم مهمي است، نه تنها از اين جهت كه فيلم خوبي است، بلكه بيشتر از اين جهت كه باب بحثي را گشوده است كه علي‌رغم اهميتش مسكوت گذاشته شده و اين يكي از ويژگي‌هاي سينماي حاتمي‌كياست كه سينمايي معطوف به مساله است

|+| نوشته شده توسط هانیسا در شنبه سیزدهم مهر 1387  |
 تمجيد ريدلي اسکات و دي کاپريو از بازي گلشيفته فراهاني
           لئوناردو دي کاپريو: گلشيفته يک بازيگر خارق العاده است

همزمان با انتشار تصاوير جديد از فيلم «مجموعه دروغ ها» ساخته جديد ريدلي اسکات، اطلاعات و اظهارنظرهاي جديدي درباره اين فيلم از سوي سازندگان آن ديروز در منابع خبري مختلف منتشر شد. در حالي که گلشيفته فراهاني اين روزها در سوئد به سر مي برد و همراه عوامل سازنده فيلم «سنتوري» داريوش مهرجويي و وحيده محمدي فر در جشنواره «ياري» اين کشور شرکت کرده است، مسوولان امور تبليغي و اطلاع رساني کمپاني وارنر پخش کننده فيلم «مجموعه دروغ ها» طي روزهاي گذشته اطلاعات جديدي درباره اين فيلم در اختيار رسانه هاي خبري قرار دادند. در فاصله کمتر از دو هفته تا اکران فيلم کمپاني وارنر علاوه بر ايجاد تغييراتي در سايت رسمي فيلم، عکس هاي جديدي از فيلم در کنار نظرات سازندگان فيلم درباره نحوه ساخت فيلم منتشر شده است. همچنين چند رسانه ديگر هم به انجام گفت وگوهايي با عوامل پرداختند گلشيفته فراهاني هم جزء آنها است. با اطلاعات جديد منتشره مشخص شد شخصيت «عايشه» به طور قطع يک پرستار ايراني- اردني مقيم امان (پايتخت اردن) است که در يک کلينيک محلي مخصوص پناهندگان فعاليت مي کند. همان طور که پيش از اين در روزنامه اعتماد نوشته شده بود شخصيت عايشه تغيير يافته شخصيت «آليس» در کتاب اقتباس شده براي فيلم است که ويليام موناهان فيلمنامه نويس با مشورت ديويد ايگناشس نويسنده کتاب آن را در قالب يک دختر ايراني- اردني تصوير کرده است.
برخورد لئوناردو دي کاپريو با گلشيفته فراهاني در فيلم هنگامي رخ مي دهد که شخصيت راجر فريس مامور اطلاعاتي بلندپايه سيا در جريان ماموريتش براي به دام انداختن تروريست معروف «سليمان» مجروح مي شود و در کلينيکي که فراهاني در آن کار مي کند بستري مي شود. ريدلي اسکات کارگردان معروف فيلم ديروز درباره نحوه انتخاب فراهاني براي نقش عايشه گفت؛ «ما خيلي خوشبخت بوديم که او را به دست آورديم. گلشيفته يکي از مهم ترين بازيگران زن ايراني است. من او را نخستين بار در يک نوار ويدئويي که فيلمي از او داشت، ديدم که بسيار تاثيرگذار بود. بسيار فوق العاده و يک بازيگر کلاسيک کامل بود.
 بعد سرانجام توانستيم او را از نزديک ببينيم. انرژي خاصي داشت که توصيفش مشکل است.» اسکات با اين توصيف که «از او انرژي و شور خاصي تراوش کرد» از زيبايي خاص فراهاني و اينکه «دوربين واقعاً او را دوست دارد» صحبت مي کند. فراهاني هم در اين گفت وگو که امانوئل لوي آن را انجام داده است در توصيف شخصيت عايشه مي گويد؛ «عايشه يک پرستار است اما عملاً به اندازه يک پزشک آگاهي دارد. در آغاز او فريس را جالب مي يابد اما به صورت جدي به او توجه نمي کند. وقتي کشف مي کند که او يک قلب رئوف دارد به خودش اجازه درگيري بيشتر مي دهد.»
 امانوئل لوي در گزارش اش اين نکته را مورد تاکيد قرار داده که ويژگي هاي مذهبي مسلمانان بر ارتباط بين شخصيت هاي فريس و عايشه سايه افکنده و سازندگان فيلم نيز اين نکته را مورد توجه قرار داده اند. آنچنان که شخصيت عايشه با بازي فراهاني از تماس با دي کاپريو خودداري مي کند. در اين باره ريدلي اسکات توضيح داده است؛ «فريس حتي نمي تواند با عايشه دست بدهد چون مي داند که اين موضوع مي تواند براي او خيلي بد باشد.»
 در ادامه گزارش صحبت هاي لئوناردو دي کاپريو درباره گلشيفته آمده که در نوع خود جالب است. دي کاپريو گفته است؛ «گلشيفته يک بازيگر خارق العاده است. بخشي از ناآگاهي او نسبت بر روابط زنان و مردان در فيلم هاي غربي بر روابط فريس و عايشه سايه افکنده که او به خوبي از عهده اجراي آن برآمده است. فريس احساس نزديکي بسيار زيادي به عايشه دارد. او بسيار به فرهنگ عايشه و سنت او احترام مي گذارد و براي توسعه ارتباطش با او فعاليت مي کند.» «لئو بسيار بزرگ بود.» اين شروع صحبت هاي گلشيفته درباره دي کاپريو است که چنين ادامه پيدا مي کند؛ «او بسيار بخشنده بود و به من احساس راحتي کامل مي داد. او واقعاً به من کمک زيادي کرد. همکاري با او براي من افتخار بزرگي بود.» صحبت هاي تهيه کننده اجرايي درباره بازي گلشيفته و دي کاپريو پايان دهنده اين گزارش است که از حاصل فوق العاده اين ترکيب صحبت کرده است. جمعه 10 اکتبر (19 مهر) اکران رسمي فيلم شروع مي شود در حالي که نمايش هاي ويژه افتتاحيه فيلم از هفته آينده آغاز مي شود. ظاهراً نيويورک اولين مقصد عوامل است که فراهاني نيز در آن حاضر خواهد بود.


|+| نوشته شده توسط هانیسا در شنبه سیزدهم مهر 1387  |
 ممنوع التصویر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتگوی امیر قادری با محمدرضا گلزار درباره اتفاق‌های اخیر، برنامه‌های آینده و بد و خوبی که گذشته
هزار حرف نگفته...
هزار حرف نگفته...


 بحث‌ها و اخبار جديد درباره محمدرضا گلزار در يكي دو هفته اخير، بسياري را به موقعيت و جايگاه بازيگران مشهور در سينماي ايران حساس كرده است. به عنوان مشهورترين چهره اين سينما، حضور گلزار در هر فيلم، تضميني براي فروش آن است در شرايطي كه به نظر مي‌رسد هنوز جايگاه و اعتبار يك "ستاره" در ميان مسئولان و منتقدان و تماشاگران سينماي ايران نامشخص مانده است. چه خوش‌مان بيايد چه نه، در دوران تازه، نه تنها مجبوريم حضور چهره‌هاي مشهور را بپذيريم، كه بايد شكل استفاده درست از ستاره‌ها، در حوزه‌هاي مختلف اقتصادي و اجتماعي را ياد بگيريم. مي‌توانيم از استعداد و نفوذ و شهرت‌شان بهره ببريم يا مي‌توانيم به حال خود رهاي‌شان كنيم. دنياي ما كم كم تغيير كرده است. هميشه كه مجبور نيستيم راه حل دوم را انتخاب كنيم.

****

اين روزها همه جا بحث ممنوع‌التصوير شدن توست...



من هم خوانده‌ام و شنيده‌ام.



بعد پي‌گيري كردي؟



تمام تلاش‌ام را کردم و دنبال پي‌گيري اين خبر هم رفتم. ولي باور کن چيزي دستگيرم نشد. انگار اصلا خبري نبوده.



پس داري به کار خودت ادامه مي‌دهي؟



چند تا فيلمنامه دارم و سعي‌ مي‌کنم بين اين فيلمنامه‌ها بهترين‌‌اش را انتخاب کنم.



اين شايعه که هر چي فيلم روي پرده است، فيلمنامه‌اش را اول براي تو فرستاده‌اند...



به هر حال من فيلمنامه اغلب اين فيلم‌ها را خوانده‌ام.



پس بايد درباره ارزش و کيفيت انتخاب‌هايت با هم بحث کنيم، اما اول برويم سراغ اين نکته که اصلا چي شد که به يک بازيگر مشهور تبديل شدي؟



يعني چي؟ يعني چطور به عنوان يک بازيگر در اين سينما جا افتادم؟



نه. اين که فيلم‌هايت فروخت و مردم براي ديدن تو به سينما رفتند.


خب، نگران بودم منظورت همان اولي باشد که توضيح دادن درباره‌‌اش کمي سخت است! اما اين که چرا مردم دوست داشتند فيلم‌هايم را ببينند و مرا به عنوان قهرمان اين داستان‌ها بپذيرند، به نظرم جواب خيلي ساده‌اي دارد. سعي کردم هميشه خودم باشم و ادا درنياورم. اگر صداقتي در کار باشد، لنز دوربين خيلي زود و خوب ثبت‌اش مي‌‌کند و تماشاگر هم آن را مي‌پذيرد.



و فکر مي‌کني توانسته‌اي هميشه اين صداقت را پشت صحنه و روي پرده حفظ کني؟



خب، نه هميشه. ولي لااقل سعي‌ام را کرده‌‌ام.



و آن وقت به نظرت کجا به نتيجه رسيده‌اي؟ کدام لحظه‌ها در کدام فيلم‌ها؟



خودم از صحنه‌هايي در بوتيک و آتش بس خيلي راضي‌ام. به نظرم توانسته‌ام در لحظاتي از اين فيلم‌ها حضور دوربين را کاملا فراموش کنم، فاصله ميان خودم و نقش‌ام را از بين ببرم و آن ارتباطي را با تماشاگر برقرار کنم که هميشه دنبال‌اش بوده‌ام. مثلا در بوتيک، چند صحنه که دوربين مرا دور از کنش اصلي صحنه، در قاب مي‌گيرد که ايستاده‌ام و در سکوت، ناظر آن چيزي هستم که در برابر چشمانم اتفاق مي‌افتد. نمونه مورد علاقه‌ام از اين جور بازي، عمر شريف در دکتر ژيواگوست. آن صحنه‌اي که روي تراس مي‌ايستد و کشتار مردم بي‌گناه توسط سربازان ارتش تزار را نگاه مي‌کند. سخت است که صحنه‌اي را بازي کني که بر واکنش پر از سکوت تو در برابر غوغاي اصلي صحنه استوار است.


خب، اين يکي از گرفت و گيرهاي کارنامه بازيگري‌ات است. اين که هنوز داري از بوتيک مثال مي‌آوري. شايد بايد تعداد اين قبيل فيلم‌ها و صحنه‌ها در کارنامه تو بيش‌تر مي‌بود.


به هر حال بوتيک فيلم مهمي در کارنامه من است. ضمن اين که باز هم از اين جور مثال‌ها دارم و نمي‌خواهم آغاز مصاحبه خرج‌اش کنم! هنوز اول کار است. ولي اجازه بده حالا من از تو سوال کنم. چرا بوتيک در جشنواره فيلم فجر و در دوره خودش آن طور که بايد ديده نشد؟



ديده شد که. تماشاگرها و منتقدها دوست‌اش داشتند...



اما داورها که آن را نديدند. اين فيلمي نبود که در بخش مهمان جشنواره به نمايش درآيد و از رقابت رسمي دور بماند. اوايل کارم بود و با انرژي شروع کرده بودم و مي‌خواستم حاصل کارم را روي پرده و تاثيرش را بر هيات داوران ببينم. اما نشد. نمي‌دانم از بدشانسي من بود يا چيز ديگر. به هر حال اگر چنين فيلمي در بخش رسمي به نمايش درمي‌آمد، شايد مسير حرفه‌اي عوامل‌اش به کلي تغيير مي‌کرد. اما همان منتقدها که تو مي‌گويي، اغلب‌شان سعي مي‌کردند موفقيت‌هاي فيلم را به چيزهاي ديگري نسبت دهند. به هر چيزي به جز بازي من در نقش جهانگير! بوتيک فيلم شلوغ و پرشخصيتي است. با اين وجود کاراکتر جهانگير تقريبا در تمام صحنه‌هاي فيلم حضور دارد. چطور مي‌شود فيلمي موفق باشد و بازيگري که در تقريبا تمام صحنه‌هاي آن حضور دارد و نقش محوري پيدا کرده، هيچ نقشي در اين موفقيت نداشته باشد؟



به هر حال عقل مردم گاهي به چشم‌شان است. وقتي بعضي فيلم‌هاي ديگري که در آن‌ها بازي کرده‌اي را نگاه مي‌کنند، به نظرشان مي‌رسد که شايد بوتيک فقط يک اتفاق يا حاصل کار کارگردان‌‌اش بوده.



يعني فکر مي‌کني که من يک بار خوب بازي کرده‌ام و در فيلم‌هاي ديگرم هيچ نشاني از اين استعداد نبوده؟



اصلا. اتفاقا حتي آن فيلم‌هايي از کارنامه‌ات را که دوست ندارم، و بعضي‌هاي‌شان بد و سردستي ساخته شده‌اند؛ باز حضور تو در اين فيلم‌ها آزاردهنده نيست. تازه بازي تو در آتش بس را خيلي هم دوست دارم. يادم هست وقتي فيلم را ديدم، در نظرسنجي‌‌هاي آن زمان به عنوان بهترين بازي سال هم انتخاب‌اش کردم، که يادم هست خيلي‌ها شاکي شدند.


اما همين آتش بس هم ديده نشد. خودت مي‌داني که جشنواره فجر بهترين ويترين براي بحث و گفتگو درباره حاصل کار سالانه اهالي سينماست. و وقتي چنين اتفاقي از دست‌اندرکاران يک فيلم دريغ مي‌شود، بپذير که براي‌مان گران تمام مي‌شود.



پس يکي از دلايل تو براي عدم تکرار چنين اتفاق‌هاي در کارنامه‌ات، ديده نشدن اين دو فيلم است.



خب، موثر است ديگر. همين چيزها مسير حرفه‌اي يک بازيگر را مي‌سازد. مگر چه قدر فيلم قابل بحث در سينماي ايران ساخته مي‌شود که نقش مناسبي براي من هم در آن‌ها وجود داشته باشد و امکان حضورم در آن فراهم شود؟ که بعد تازه اين دو فيلم من هم در جشنواره ديده نشود؟



اصلا بيا اين طوري با بحث طرف شويم. يک ستاره در سينماي ايران، چه قدر مي‌تواند براي مسير کاري‌اش برنامه‌ريزي کند؟ آينده‌اش را بخواند؟



بهتر است اتفاقات بد را فراموش کنم. چيزي مثل آن چه درباره اين دو فيلم پيش آمد. در اين شرايط قطعا سعي مي‌کنم که برنامه‌ريزي هم داشته باشم، اما اين برنامه‌ريزي قرار نيست که حتما به نتيجه درست و دقيقي برسد. هميشه فکر مي‌کردم و مي‌کنم که بخت و تقدير و قسمت، نقش مهمي در زندگي همه ما دارد. آن وقت سعي مي‌کنم بين محاسبه و برنامه‌ريزي و البته تقدير، تعادل برقرار کنم. به خصوص که در اين جا و با شرايط ما، به نظرم بايد بخش مربوط به تقدير و قسمت را بيش‌تر و موثرتر در نظر بگيريم.



حواشي و بازتاب‌هاي اعمال و رفتار يک ستاره هم که در اين جامعه خيلي زياد است...



خيلي از اين واکنش‌ها و حساسيت‌ها و بازتاب‌ها هم خوب و بجاست. قبول‌شان دارم. اما به نظرم بعضي وقت‌ها اين حساسيت زيادي مي‌شود. ما هم مثل آدم‌هاي ديگر زندگي مي‌کنيم و زندگي ما هم بالا و پايين دارد. قرار نيست هيچ اشتباهي نکنيم. ضمن اين که گاهي به نظرم زيادي روي تاثير اعمال و واکنش‌هاي‌مان بر عموم افراد جامعه حساب مي‌شود. گاهي اصلا بد نيست که به خودمان فرصت دهيم در فضايي آرام و راحت کارمان را بکنيم و بعد با خيال راحت به تماشاگران و مخاطب‌هاي‌مان اين فرصت را بدهيم که هرس‌مان کنند و بد و خوب‌مان را به روي‌مان بياورند. واقعا چه عيبي دارد؟



و وقتي اين پست و بلندي را به رويت مي‌آورند، شد که آرزو کني کاش يک ستاره مشهور نبودي؟



نه. اتفاقا جايگاهم را دوست دارم. براي رسيدن به اين جايگاه و به دست آوردن دل مردم کشورم زحمت کشيده‌ام. دلم مي‌خواهد بيش‌تر و بهتر کار کنم، از زندگي‌ام درس بگيرم و از اين تجربه‌ها در مسير کاري‌ام خوب استفاده کنم. به هر حال مهر و علاقه مردم چيزي نيست که به سادگي به دست‌اش آورده باشم. سرمايه‌ام است و دلم مي‌خواهد از اين سرمايه به نفع کشورم و هموطنان‌ام استفاده کنم. اگر هنري دارم و تاثيري، دوست دارم خرج مملكت خودم شود. اين جا به دنيا آمده‌ام و همين جا هم خواهم مرد. پس مي‌خواهم هر چه دارم همين جا و براي همين مردم خرج كنم. اميدوارم شرايطي پيش بيايد كه بيش‌تر از هميشه و با فضا و تلاش بيش‌تري، به رشد سينماي ايران تا آن جا كه در توان‌ام است، كمك كنم.


اين خودش بحث بعدي ماست. اين که جامعه ما چه قدر مي‌تواند از قابليت‌ها و توانايي‌هاي ستاره‌اي مثل محمدرضا گلزار، چه به لحاظ اقتصادي و چه اجتماعي استفاده کند.


منظورت دقيقا چيست؟



يعني که هيچ از خودت پرسيده‌اي جامعه ما سازمان‌هايي براي بهره بردن از حاصل کار يک ستاره را دارد؟ اين جا فقط بحث گيشه سينما مطرح نيست. مي‌شود سازمان‌ها و شرکت‌هاي حتي عام‌المنفعه‌اي تاسيس کرد تا در کنار يک ستاره به مسير خودش ادامه دهد و به سوددهي مالي و فرهنگي برسد.



به نظرم هنوز با اين قبيل آرزوها و فرصت‌ها خيلي فاصله داريم.



ولي کم کم بايد ياد بگيريم. به خصوص که کم کم صنعت سرگرمي ما رو به ستاره‌سازي آورده، اما انگار هنوز بلد نيست چطور ازش استفاده کند. حداکثر اين که به بازيگران مشهورش پول مي‌دهد تا در مجموعه‌هاي پربيننده و مناسبتي تلويزيوني يا دست آخر و در بهترين حالت، در فيلم‌هاي احتمالا پرفروش ديگري بازي کند. اما استفاده‌اي که در کشورهاي صاحب صنعت از حضور و وجود و اعتبار چنين ستاره‌هايي مي‌شود، فراتر از اين حرف‌هاست.


من اما آماده‌ام. تمام تلاش‌ام را به خرج مي‌دهم. راست‌اش فکر مي‌کنم انجام چنين فعاليت‌هايي که نفع‌اش به همه مي‌رسد، جبران همه آن مواهبي است که زندگي به من اعطا کرده و از اين طريق سعي مي‌کنم قدرشان را بدانم و در وجود و حوزه اطراف‌ام ماندگارشان کنم. اميدوارم بيش‌تر در اين زمينه تجربه کنم و بياموزم. اما در حد خودم سعي مي‌کنم از موقعيتي که دارم، از جمله براي به راه انداختن فعاليت‌هاي خيريه استفاده کنم.



از چه راهي مثلا؟



مثلا به راه انداختن مسابقات ورزشي از جمله ديدارهاي تيم واليبال هنرمندان، که عايدي‌مان از راه بليت فروشي براي اين مسابقات را در اختيار موسسات خيريه مي‌گذاريم. ما آدم‌ها معمولا وقتي خوشحاليم که با همديگر مهربانيم.



اما بازده اقتصادي و اجتماعي يک ستاره مي‌تواند خيلي بيش‌تر از اين‌ها باشد.



آخر در شرايطي که هنوز براي جا انداختن مفهوم ستاره‌، در ذهن بسياري از دوستان مشکل داريم، چطور مي‌توانيم به تشکيل سازمان‌‌هاي بزرگ و موثري براي استفاده درست از اين شهرت فکر کنيم.



شايد خيلي‌ها نگران استفاده نابجاي بازيگران مشهور از شهرت بيش از حدشان باشند.



ولي قبلا هم که گفتم. ما هنرمنديم و سياست ربطي به ما ندارد. کاش بيشتر به ما اعتماد مي‌شد و فرصت داشتيم تا بيش از اين در مسير کمک به فرهنگ اين مملکت حرکت مي‌کرديم. به هر حال کشور ما اين جاست و همگي بايد هر چه در توان داريم، خرج پيشرفت و قدرت‌اش کنيم. اين يکي از دلايلي است که از فروش فيلم‌هايم خوشحال مي‌شوم. چون به نظرم از اين طريق مي‌توانم به ادامه حيات اين سينما هم در حد خودم کمک کنم. از کنترلچي گرفته تا مدير سالن و تماشاگر سينما و عوامل ريز و درشت هر فيلم.



و اين پيشنهاد اخير تو به بهانه فوت خسرو شکيبايي...



خب، اين يک راه حل عملي در همين مسير بود که براي کمک به قشر نيازمند يا سن و سال دار سينما به فکرم رسيد. با خودم گفتم که کاش فقط ما بازيگرها و ديگر عوامل شناخته شده، از فروش بالاي يک فيلم سهم نبريم. طرحي که به نظرم رسيد، اين بود که هر فيلمي که بيش‌تر از يک رقم مشخص فروخت، درصد معيني از فروش آن، به جيب دست اندرکاران فيلم برود. و اميدوارم که اين فقط در حد پيشنهاد باقي نماند و به شکل قانون درآيد. اگر سهمي در فروش فيلم‌ها داشته باشم، خيلي خوشحال مي‌شوم که بخشي از تلاش‌ام به اين ترتيب کمکي باشد به رفاه حال آدم‌هايي که در اين موفقيت سهيم بوده‌اند و به نوعي کارشان در ويترين نيست و ديده نمي‌شوند و سهم کمتري از اين موفقيت مي‌برند. تكرار مي‌كنم كه بر اساس اين طرح، اين پول بايد به دست تمام عوامل فيلم برسد. حتي بچه‌هاي تداركات هم سهمي از آن داشته باشند. هنرمندي كه به هر دليلي عضوي از بدن‌اش را از دست داده يا ديگر توانايي كار ندارد، اتفاقي كه اين روزها براي چند نفر از اهالي سينما افتاده و خواهد افتاد، بايد سهم و حقي از اين طرح داشته باشند.



اين پيشنهاد قبل از اين سابقه نداشته؟



چرا. تهيه‌کنندگاني را مي‌شناسم که به اشکال مختلف، ديگر عوامل را هم در موفقيت فيلم‌شان شريک کرده‌اند. اما همان طور که گفتم اميدوارم تمام اين ايده‌ها، به کمک وزارت ارشاد، خانه سينما و باقي نهادهاي مسئول، به شکل يک قانون مشخص درآيد. وقتي مي‌بينم که ستاره‌هاي سينماي جهان چطور به مقوله صلح و کمک به انسان‌ها در کشورهاي در حال پيشرفت مي‌پردازند، به نظرم مي‌رسد که ما هنوز در آغاز يک راه طولاني هستيم. فعاليت اين ستاره‌ در زمينه يک حادثه خاص، مثلا کمک به آوارگان افغان را ببين.



و در کنار اين همه آرزو، نهايت راه بازيگري براي محمدرضا گلزار چيست؟ افق هدف‌هايش کجاست؟



افقي در کار نيست. بيش‌تر ترجيح مي‌دهم به لحظه و اکنون فکر کنم. اين که در هر وضع و شرايطي که هستم، بهترين واکنش را نشان دهم و مناسب‌ترين تصميم را بگيرم. اين طوري قدم به قدم پيش خواهم رفت تا آينده، چنان که واقعا وجود دارد، خودش را در لحظه خاص به من نشان دهد. سعي مي‌کنم به زندگي‌ام فرصت تغيير بدهم. همواره به نظرم رسيده که آدم‌هاي شجاع و هشيار، از تغييرات زندگي‌شان به عنوان يک فرصت استفاده مي‌کنند در حالي که آدم‌هاي ضعيف، مجبورند با تغييرات زندگي به عنوان تهديد کنار بيايند. دلم مي‌خواهد جوري زندگي کنم که هميشه از دسته اول باشم.



قبل از اين گفتي تلاش مي‌کني تا طرح اقتصادي‌ات را به ثمر برساني، چون مي‌خواهي حاصل نهايي گير همه آن‌هايي بيايند که در ديده شدن بهتر تو و عرضه فيلم به عنوان محصول نهايي دخيل‌اند.



دقيقا. کارم به عنوان يک بازيگر، بستگي مستقيم به ساير عوامل توليد دارد. هر وقت با فيلمنامه و کارگردان بهتر کار کرده‌ام، حاصل کار هم بهتر بوده است.



به خصوص که يکي از ويژگي‌هاي تو اين است که به نظر، بيشتر بازيگر ري‌اکشن هستي تا عمل مستقيم. يعني حاصل کارت بستگي مستقيم به اوضاع و احوال بازيگر مقابل‌ات دارد.



خودت نگاه کن ديگر. با امين حيايي در کما موفق بوديم. رابطه من و گلشيفته فراهاني در بوتيک را هم خيلي‌ها دوست داشتند. برخوردها و کنش واکنش‌هاي‌مان با مهناز افشار در آتش بس هم جواب داد. در توفيق اجباري هم با رضا عطاران همکاري خوبي داشتيم. کار بازيگري در سينما گاهي وقت‌ها مثل صفحه‌اي است که تلاش و دانش گروه فيلمبرداري را بازتاب مي‌دهد. اگر آن چه در اختيار بازيگر قرار مي‌دهند يا به سمت‌اش پرتاب مي‌کنند، خوب و جذاب باشد، بازيگر هم به عنوان حلقه آخر اين زنجير، به خوبي آن را در اختيار تماشاگر قرار مي‌دهد.



تا به حال اما همه‌اش از مواهب و فرصت‌هاي ستاره بودن حرف زديم. برويم سراغ سويه تاريک ماجرا. وجه ترسناک شهرت و محدوديت‌هايي که برايت ايجاد مي‌کند.


بخشي از اين گرفتاري‌‌ها در فيلم توفيق اجباري هست.



که مورد جالبي است. توفيق اجباري فيلمي است درباره گرفتاري‌هاي شهرت، که همزمان در عين حال از شهرت‌‌ات بين هوادارها براي فروش بيش‌تر بهره مي‌برد!


با اين حال باور کن از اين گرفتاري‌هاي روزمره کم ندارم. به هر حال هيچ چيز کامل نيست. در برابر آن فرصت‌ها، اين هزينه‌اي است که مي‌پردازيم و گاهي وقت‌ها مي‌بيني شيرين هم هست. فعاليت‌هايي وجود دارد که دلم مي‌خواست مي‌توانستم در شرايط عادي و نرمال هم انجام‌شان بدهم. اين که در رستوران يک غذاي راحت بخورم. يا با خيال راحت ورزش کنم. اين‌ها اما قابل تحمل است. فقط کاش موانع و عوامل کم‌کننده سرعت در مسير حرفه‌اي يک بازيگر به همين چيزها محدود مي‌شد و زياد گسترش پيدا نمي‌کرد.



هيچ به اين نکته فکر کرده‌اي که بخشي از اين محدوديت‌ها در زمينه جايگاهت به عنوان يک ستاره به تو تحميل مي‌شود؟ اين که مجبوري قالب و هيات مورد تاييد هواداران‌ات را حفظ کني...



شايد بايد تلاش‌هاي بيش‌تري در اين زمينه به خرج دهم. شايد بايد تماشاگران سينما را براي تماشاي هيبت‌ها و شمايل‌هاي تازه‌اي از خودم آماده کنم. دلم مي‌خواهد به عنوان يک بازيگر – و در عين حال يک ستاره – زندگي‌‌هاي ديگري هم تجربه کنم. يک انسان هميشه آماده انتقاد از چيزهايي‌ است که تجربه‌شان نکرده‌، و اميدوارم بازيگري، امکان انتقاد کردن را از من بگيرد، حداقل در مواردي که از راه بازيگري تجربه‌شان مي‌کنم.



اما هيچ وقت نگران تمام شدن اين فرصت‌ها نمي‌شوي؟ وقتي زمان مي‌گذرد و تو ديگر ستاره نيستي...



اميدوارم تا جايي که امکان‌اش هست، عمر بازيگري‌ام طولاني باشد. اميدوارم که ستاره اين سينما باقي بمانم. اما همه چيز به قلب‌ات بستگي دارد و اين که خدا چي مي‌‌خواهد. تو نان قلب‌ات را مي‌خوري. زندگي مهم‌تر از سينماست. بيش از آن که بخواهم به عمر بازيگري‌ام فکر کنم حواس‌ام به زندگي‌ام است که از آن استفاده کنم. فکرش را بکن؛ هنوز خيلي راه‌هاست که نرفته‌ايم، خيلي کارهاست که نکرده‌ايم، خيلي دست‌هاست که نگرفته‌ايم و البته... خيلي حرف‌هاست که نزده‌ايم.
|+| نوشته شده توسط هانیسا در یکشنبه سوم شهریور 1387  |
 تجزیه تحلیل برنامه های رادیو تلویزیون

 

 

 

 

    سيماي خانواده

 

 

 

 

عنوان برنامه:  سيماي خانواده

 

 

 

 

مدت برنامه:150 دقيقه

 

 

 

 

زمان پخش:هر روز

 

 

 

مخاطب:عام

 

 

 

ساختار:تركيبي نمايشي

 

 

فرمت:آرم / پلاتوي مجري/ گزارش/ وله/ مسابقه/ نمايش/

 

سرود/ كارشناسي

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط هانیسا در پنجشنبه بیستم تیر 1387  |
 
 
بالا